خاطرات سفیر

خرید بک لینک

استاد گفت:«وقتی اتفاق بیفته که دیگه خیلی دیره» به استاد لبخند زدم. حس می کردم از چیزی حرف میزنه که میفهمم.

استاد پرسید: «سخنرانی هِروِه رو گوش کردی؟» گفتم: «بله!»
-بیست سال قبل توی یه کنفرانس سخنرانی داشتم. اون روز، بعد از تموم شدن حرفای من، حضار همینقدر با شور و حرارت برای من دست زدند و تشویقم کردند...

ادامه مطلب
هر لحظه......

ما را در سایت هر لحظه... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 130 تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 0:12

صفحه بندی